تبليغاتX
حقیقت
چند وقتی دلم گرفته! میدونید چی شده من یه دوست خوب داشتم اما به دلیل اینکه من اونو باور نکردم

اون از من رنجید و دیگه برام پیام نداد من از گفته خودم پشیمون شدم  و گفتم که منو ببخش اشتباه

کردم اما اون دیگه خبری ازش نشد نمیدونم شاید داره منو تنبیه میکنه ولی اخه نه تا این حد دلم براش

خیلی تنگ شده به نظر شما درسته. عجب رسمیه آدما که اینقدر گناه میکنن خدا باز اونا رو  میبخشه

ولی ماها که صاحب خودمون هم نیستیم نمیدونم چرا اینطور برخورد میکنیم .ولی من یه درس گرفتم

اونم اینه که تنها کسی که همیشه به یاد ما آدما ست فقط خداست. ما خیلی بی معرفتیم که خدامونو

فراموش میکنیم و میریم دنبال کسایی که باید منت شونو بکشیم آخرش هم با یه اشتباه کوچیکت تو رو

از یاد میبره امیدوارم که شما از جور آدما نباشید

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط بهنام  | 

انسان آگاه كسي است كه به ارزش زنده ماندن و تحرّك واقف است. اصـل حركت را نه بطـور افزار وار « مكانيـكي » بلكه همچون يك انگيزش، يك حيات خلاّق و يك كارمايـه ي ذاتي بايد تلقي كرد، « عاطفه انساني براي او قدرت ذاتي انسان است »، يعني قدرتي است كه پرتوان در راهش تلاش ميكنند. انسان آگاه همواره زير درفش انسانيت با تمام نيروي فكري و فيزيكي خود به همه انسانها و در نتيجه بـه خود خدمت ميكند. او تحرّك دارد، با هدف مي انديشد و فقط انسانهـا را دوست دارد، او بـا درك و پـذيرش راه راستين تـوانسته براي زنـدگي خود جهتي انتخاب كنـد، سمت مورد نظـر او هـم بي شـك جهتي انسـاني براي انسانهـاست. او با اين مهم (سمت گيري انساني) كـه نمايانگر تقويت اراده و سلامت و روان اوست شـالوده تحولاتي همه جانبه را در اختيار دارد و قـادر به اعـدام واژگونگي ها (دوگانگي شخصيت و روان، كردار و گفتار، موجود و بايستني) و تضادها و خواب آلودگيها....بوده و براي هر نوع دگرگوني انساني، هميشه بيدار باشد و پاس خواب آلودگان را ندهد. با ايمان كامل به ارزش و تأثير عامل زمان نه مايلم زمانـم را بي جهت از دست بدهم و نه قصد اين دارم كه زمان تو را بدزدم.
ديپلماسي جهان كنوني، تضاد بين كشورهاي سرمايه داري و كشورهاي فقير و هر گونه جنبش ملي، تضاد بين وحدت گرائـي و كثرت طلبي، تضـاد بيـن منافع ملي و هـم بستگي هايِ بين المللي، تضاد در زير ساخـت و روساخت جامعه (واقعيتي موجود)، دگماتيسم و انجماد فكري و آيه پرستي (بين هست و نـيستي كه مـا را در برگرفته)، تضاد انسان امروز (حل راستين تضاد بين ذات و وجود، بين جهان عيني بروني و جهان نفساني دروني، بين آزادي و ضرورت، بين فرد وگونه است)، و اينست يكي از اساسي ترين تضادهاي بين المللي تاريخ امروز، و يكي از اساسي ترين بنيادهاي حوادثي كه درگوشه و كنار جهان در حال تكميل است و اين عامل باعث گرديده است فرهنگهاي سازنده و متمّول را بصورت فرهنگهاي ازمنه ي تفتيش عقايد قرون وسطائي در آورد و حق تاريخي انسان بودن، يعني حق فكر كردن، حق حرف زدن، حق جمع شدن، حق شناختن، حق شناساندن را از وي بدزدند و هر يك از اين ملتها را در آتمسفر خاص و جداگانه كه دلخواه و تثبيت كننده منافع ايشان باقي گذاردن.
پس ما از شكل نوين جامعه ي غير بيگانه، استقلال انسان را چشم داريم و اميدواريم از اين رهـگذر انسان روي پاي خودش بـايستد و وجه توليد و مصرف بيگـانه، او را فلج نكنند. و وي بتواند براستي خـالق و خداوندگار زنـدگي خويش باشد و از آنرو بجاي اينكه تنها « وسائل » زندگي را توليـد كند « زندگي كردن» را پيشه ي خود سازد. جامعة‌ بهين آينده، جامعه ايست كه ذات انسان را تحقق مي بخشد و در پرتو آن انسان با خويشتن آشتي مي كند. بـزبان يكي از فـلاسفه: « بگـذار انسان، انسـان باشد و رابطه اش با جهـان، رابطـه اي انـسانـي بشمـار آيد، ايـن هنگام عشق را با عشق مبادله ميكند و در برابر اعتماد، اعتماد مي ستاند».
انسـان غالبـاً از نيازهـاي دروغينش آگـاه امّا از نيازهاي راستينش بيخبر است. وظيفه اي بر ماست كه انسـان را بيدار كنيم تا او نيازهـاي راستين را از دروغين بـازشناسد. شيوه اي با جهان امروز مي تواند همـاهنگ و همصـدا گردد كه از هيچ مسئـله اي غافل نبـاشد. امروز هيچ رويـداد و تصميم وتداركـي جدا از مسائل اجتماعي، اقتصادي و سياسي نخواهد بود و مردم گرائي حل قطعي خصومت بين انسان و طبيعت و بين انسان و انسان است. جامعه گرائـي چيزي جز آفريدن شرايط لازم براي رشد انسـان آزاد، خردمند، فـعال و مستقل نـيـست. جامعه گرائي آزادي معنوي انسان و رهائي او از زنجيرهاي جبر اقتصادي است.
هشدار اين نكته لازم است كه عاملين دست اندركار با القـاء نظراتي كه مبتني بر تفكرات صوفيانه (ذن بوديسم) و مروج بي خيالي و اينكه در خود فرو رو و بدنبال حقيقت باش چون دنيا فاني است هميشه كوشيده اند من و تو را بـخواب برند تـا با آرامـش و يـقيـن بيشتـري بتوانند بـه برنامه هاي غير انساني خود جامه عمل بپوشانند. بدين خاطر من و تو موظف و ناگزيريم آگاه باشيم و آگاه كنيم. مدتهاست بازي بـا واژه ها (وقتي آدمهـا از كلمات تغذيـه مي شوند) عامل تحميق ملتهاي بيشماري كه در گيتي پراكنده اند گرديده و روح افلاطون را آزرده ميكند. بايد همه ملتها از روابط توليد يا شـالوده اقتصادي اجتمـاع (دو عنصر اصلي تحول، رشـد و توسعه) خـود آگـاه باشند، از روبناي جامعه شان هم، تا بتوانند سمتي آگاهانه داشته باشند.
شخصيت روشنفكران دركشورهاي در حال رشد بدينگونه است كه روشنفكران تنها كساني هستند كه درون شرايط موجود اجتماعي احساس غربت و انزوا مي كنند و اين قطبهاي فكري بايد داراي استقلال شونـد و موجوديت آنها به عنوان هسته هـاي اصلي همبستگيهاي اجتماعي از شعـاع دخالتهـا و سوء ظن ها و شك و ترديدهـا بر كنار بماند. ضمناً بايد يادآور شد كه اصل روشنفكري، احساس عميقِ مسئوليتهـا است نه نشخوار بيمـارگونه اراجيفي آنگونه. انسـان منطقي كسي است كه با خون خود، با مغز خود و با بازوان خود جريان تحول تاريخ را شدت ميدهد و زمان حركت تاريخ را در بستر تحولش كوتاه ميكند.
حال از تو ميپرسم كه كدام روش با جهان پيرامون ما سازگار است، تحرك و بي آرامي و نبرد يا سكون و آرامش و خمودي؟

سخنی از یک انسان اگاه


« پيروز خواهيم شد و پيروزي از آن ماست چون قانون، قانون انسانهاست»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/05ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط بهنام  | 

 هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشکن: اعتماد ، قول ، رابطه و قلب زيرا

وقتي اين ها مي شکنند صدا ندارند ! ولي درد بسياري دارند.

 ((چالز ديکنز))

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط بهنام  | 

 
******************************************************************* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *