هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت.
هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟
هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟
می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟
اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟
تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است.
می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟!
« دکترعلی شریعتی »
( هبوط در کویر )

|
من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟ هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود. هنگامی لب به زمزمه گشودم ، که مخاطبی نداشتم. و هنگامی تشنه ی آتش شدم ، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....! « دکتر علی شریعتی » ( دفتر های سبز ، ص ۴۳ )
|
از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت رفیق بازی
از جوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت پول
از پیر مردی پرسیدن عشق چیست؟ گفت عمر
از عاشقی پرسیدن عشق چیست ؟ آهی کشید هیچ نگفت

بگذاري ... خيانت ميتواند به دروغ دوست داشتن باشد !
مي کنيم فقط احمقانه سکوت مي کنيم
شده بود... تو بچگي هم دوران جنگ بود... دوران تحصيل هم هر چي طرح
بود رو ما امتحان كردن... نظام قديم، نظام جديد، نظام خيلي جديد..
. رسيديم دانشگاه سهميه ها بيداد كردن... فارغ التحصيل شديم به خاطر
زياد بودن جمعيت كار پيدا نشد... خواستيم ماشين بخريم بنزين سهميه
بندي شد به به به به
را در دفتر نقاشیش سیاه کشید تا پدر
کارگرش زیر نور آفتاب نسوزد
كسي مي داند كه تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟ چه كسي مي داند كه تو در حسرت يك روزنه در فردايي؟ پيله ات را بگشا... تو به اندازه يك پروانه زيبايي
دكتر علی شریعتی
پروردگارا به ما صبر و استواری بخش وما را ثابت قدم دارو بر شکست کافران یاری فرما
به نام خالق گل که ان را افرید تا بندگانش بخشندگی را از گل بیاموزند
واز ان لذت ببرند
گل زیبایی وطراوت خویش را بر همگان هدیه میکند وبرای ان فرقی ندارد که به چه کسی میبخشد اما بعضی
ازهمین بندگان خدا بخشش گل را بر انسانهای دیگر دریغ میدارند
نمی دانم چگونه جرات این کار را بر خود روا میدارند
دنیایی که همکنون در ان زندگی میکنیم بسیار بیرحم است ودر کنارش دشمنان دیگری از قبیل شیطان ،نفس هوسران ،حس جاه طلبی و مقام و ثروت دست در دست هم داده اند تا انسانها را بفریند وانها را غرق در غفلت و گمراهی کنند ومتاسفانه خیلی از این بندگان خدا در این غفلت و گمراهی هستند و برای کسب قدرت ومقام وثروت دست به هر کاری میزنند : بمب اتم میسازند قانونی وضع میکنند که به نفع خودشان باشد به هر لباسی در میایند تا دیگران را بفریبند و حق انها را ازشان بگیرند و بعضی ها از راه دین وارد میشوند تا جایی که کوزه درون انسانها را از اب خالی میکنند و انها را به موجوداتی بی محتوا و تهی تبدیل میکنند که با هر تلنگوری احتمال شکستنشان زیاد است
کاری کرده اند که این بندگان خدا جز به کارهای روز مره نمی اندیشند و خدا را که قدرتش بی نهایت است فراموش کرده اند خود را هم فراموش کرده اند
عامل تمام این بدبختی ها همین است که نمیدانیم خالق ما کیست و نمیدانیم که چه نیرو ها و قدرتهای عظیمم ونعمتهای فراوان در اختیار بندگان عزیزش قرارداده است
اری خدای ما بر هر کاری تواناست خدایی که هر چه خود داشت بر بنده اش عطا کرد« به نام خداوند بخشنده مهربان» وقتی که خداوند این ادم را افزید بر خود تبریک گفت که عجب موجودی خلق کرده ام و فرمود از من یاری بجویید و کسی را پیروی کنید که شما را افرید نه دشمنانتان تا شما را همانند خویش کنم
پس چگونه ممکن است این خدایی که خالق تمام هستی است بنده خویش را در برابر ظلم وستم یاری نفرماید ایا اینها میتوانند بر خدا غلبه کنند مسلما نه او میفرماید مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را
پس این ماهستیم که در غفلت و گمراهی بسر میبریم
پس بیدار شوید
گر به خود آیی به خدایی رسی از ره غفلت به گدایی رسی
به خودآ